از عشق بي زارم
از شكستن بغض گلوي عاشقان بي زارم
از سكوت زجرآور شبهاي انتظار،
در پس پنجره هاي وا مانده در امتداد نگاه هاي عاشقان بيزارم
از عاشقان دلباخته ي سوداگر
از زجه هاي عاشقي كه براي دل سوخته ي خود آه اش را حواله ي معشوقش مي كند،
از صداي نم نم باراني كه به نيابت از خدا براي عاشقان
مگريد و مي غرد و جويهاي حريص شهر را سيراب مي كند از اشك خداي
بيزارم
زيرا كه با عشق خود خدايم را هم به سوگ نشاندم........