تبليغاتX
دنیای درون

در پس این همه نا امیدی

تنها اوست امیدوار به فردا

بانویی ورقلمبیده شکم که در انتظار دیدار 

سیمای گلگون اوییست که به او جان داد از جان خود

دل داد از دل خود و وجود داد از وجود خود

و به او پناه داد و تنها او را محرم اسرار درونش کرد

زیرا او جزئی از دنیای درونش بود

 ازاو  مراقبت كرد وازخدایش تنها برای او بهترین ها را خواست

تنها اوست که به فردایش امیدوار است

من آن مادري هستم كه تو را از خدايم هديه گرفتم

ولی ای کودک درون من بیرون نیا

که من غمت را نتوانم بپذیرم

من نخواهم تو چون دگران سر در گریبان بری و مرا مسبب رنجت بداني

این درون از آن توست ولی آن بیرون از آن ما نیست

این درون هدیه خدایی است

و اما آه ای خدا که پاره جگرم تاب درون را ندارد

او می خواهد بیرون آید او در اندیشه بهترین هاست

من به او چه بگویم ، او هديه توست پس در آغوش خودت نگاهش دار............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:29  به قلم لعیا افخمی  |