تبليغاتX
دنیای درون

 

جهان را نمونه اي از خود بدان در آن بنگر و خود را در تك تك مخلوقاتش پيدا كن بگذار ماهي شوي و شنا كني در درياهاي بيكران تا اگر در دريايي اسير گشتي رهايي ات حتمي باشد بگذار پرنده اي شوي كه مي داند از كدام كهكشان به خدا مي توان رسيد بگذار غنچه اي شوي كه بداني تلالو خورشيد بر پيكرت چگونه تو را مي شكفد و تو به او لبخند مي زني. بگذار در بطن شن هاي كنار دريا فرو روي تا گرماي جگر سوزش را دريابي آنگاهي خواهي دانست كه گرماي درون چه سوزشي دارد؟! بگذار دريا شوي  وهمگان را در امواج پاكت غسل دهي و بداني پاكي چه سرمايه ايست از خدا وقتي در تك تك مخلوقا تش فرو رفتي خواهي فهميد كه رسم سوداگري و طنازي را از گل رز آموختي  و رهايي از درياي مشكلات وسپردن خود به امواجش را از ماهي و پرواز براي ديدن خدايت درهفت آسمان نيلگونش را از پرنده ي كوچك وجودت و گرماي عشق رااز شن هاي ساحلي دريا و شستشوي بدي هاي دوستانت را ز دريا آموختي.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:8  به قلم لعیا افخمی  |