چه غريبانه گريستم......چه غريبانه فراغ هايم را به دوش كشيدم و در جستجوي خاطره اي دلشاد به انتظار اميد نشستم....كدام اميد؟كدامين خاطره كه بتوان با آن شاد بود شادي آنچه از من دريغ شد همان غم بود كه هم اكنون بر من مستولي گشته........
خدايا چگونه زيستن را به من بياموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت