تبليغاتX
دنیای درون

 

براي من نوشتن يه جور رهايي از اين دنياي به ظاهر قشنگ و در باطن وهم انگيزه وقتي يك داستان خلق ميكني با تك تك شخصيت هاش همزاد پنداري ميكني شخصيتهايي كه از دغدغه هاي دروني خودت متولد شدن اون موقع ميتوني پاياني رو براشون انتخاب كني كه حقشون ميدوني يعني دقيقا اونچه كه در اين گيتي از اونها سلب شده رو، تو در دنياي خلق كرده ي خودت بهشون پس ميدي دختري كه عاشق شده ولي مسلما در اين دنيا او به عشق خود نخواهد رسيد ولي در دنياي من او با شكوه تر از هرمثنوي عاشقانه اي  به معشوقه اش ميرسد جنيني كه ناخواسته بر اثر يك شهوت زود گذرناخواسته موجوديت ميابد و با آه هاي مادري ناخواسته به همراه مادرش به مرگ محكوم ميشود ، من آندو را هم به دنياي خودم وارد كرده و در آنجا مادر و فرزند را با لذتي توام براي ديدار روي هم به سر انجام ميرسانم . پدري كه تعهدهايش را به فراموشي سپرده و تسليم اعتياد ميشود او در اين دنيا جز حقارت هيچ برايش نميماند و در نهايت آرامگاهش جوي هاي خيابانهاي پست شهر خواهد بود، من او را هم به دنيايم وارد ميكنم زندگي را برايش آنچنان كه نبوده بنا ميكنم و از تعهد لذتي برايش پديد مي آورم كه مخدر در آن دنيا برايش نداشت و آنگاه او شيفته فداكاري همسرش خواهد بود و نظاره گر بلوغ فرزندش . دختراني كه به خاطر فقر نا آگاهانه تسليم  هوسهاي مايه داران اين دنيا مي شوند آنها در دنياي من به گونه اي دگر كسب درآمد خواهند كرد شايد به اين خاطر كه در دنياي خودم مردها اسطوره ي فداكاري همت تعهد شرافت و مردانگي اند نه نامردي..... شايد به اين خاطر كه دگر تحمل ديدن اين همه درد در اجتماع را ندارم از سياهي ها گريزان شدم  ، لحظه اي كه خداوند انسان را اشرف مخلوقات كرد فكر نميكرد كه  آدمي به اين سرعت تسليم غرور و هوس هاي شيطاني شود كه حاضر نشد همين آدمي را بپذيرد و عصيان كرد ولي حال نصف بيشتر آدميان را برده خود كرد با اراده ي خودشان و ما همگي به پيماني كه با خداي خود بستيم وفا نكرديم و اين شد عاقبتمان و شاید در دنیای داستانهای من بتوان به عهد او پایبند بود حال اگر همذادپنداری های من با شخصیتهای داستانی ام با کسانی که اینجا زجر میکشند و من آنها را نزد خود آسوده میبینم یک نوع بیماری است به نام شیزوفرنی بگذار من تا ابد مبتلا به آن باشم ولی حداقل در دنیای خودم برای آدمها امید داشته باشم به آینده ای روشن ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 2:45  به قلم لعیا افخمی  |