تبليغاتX
دنیای درون - انگیزه ، شرط اول زندگی
  همیشه برای زندگی کردنم دنبال یک انگیزه بودم نمیدونم حالا که انگیزه هامو از دست دادم  چطور باید دوباره زندگی کنم ولی اینو میدونم که باید بتونم نمیدونم چطور میتونم با این همه مصیبتی که رو سرم یهو آو ار شد کنار بیام حالا بماند که حتی نمیتونم کسی رو مقصر بدونم حتی خودم شاید اینه همون سرنوشتی که همه ازش حرف میزنن اگه این سرنوشته که عدالت خدا زیر سواله البته از نظر من! نمیدونم چرا دیگه امیدی هم به کمک خدا و هیچکس دیگه ای ندارم شاید این یه امتحانه ولی برای چی انقدر طاقت فرساست همیشه از خودم میپرسم اون بهشتی که نتیجه این هه زجره ارزششو داره اون آرامشی رو که در آینده وعده دادن چقدر بزرگه که برای رسیدن بهش باید انقدر ذره ذره خودتو ،وجودتو ،روحتو، روانتو ،قربانیش کنی؟! یعنی قراره بعد از این همه مصیبت از رو زمین، بدون دست یاری کسایی که برای بلند کردنشون همت کردی  بلند بشی؟ پس خدایا کی کجا قراره منو از توی این سیاهی ها رها کنی ؟ برای چی به چه گناهی؟ بی گناهی؟ هر کی کثیفتره راحت تره هر کی دروغگوتره راحت تره هر کی جلفتره راحتره بطور کل هر کی بیخیال احساسات اطرافیانشه بی توجه به نیاز دوستانشه بی عاطفه به یک احساس لطیف عاشقانه است آسوده است ولی من ......از خودم نا امیدم ولی باید امیدوار باشم به هیچ به پوچی که درش زندگی میکنم حتی نمیتونم به یک احساس قشنگ بیشتر از ۳ ثانیه فکر کنم خدایا منو فراموش کردی؟ خدایا منو برای غمهای دنیات آفریدی ؟ خدایا وعده هات چی شد؟ اون موقع که با ترس منو از کنار خودت روندی و گفتی من با تو هستم! سایه به سایه، پس چرا سایه ای جز سایه خمیده خود نمیبینم؟ بنده هایت را برای دوستی آفریدی پس چرا همگی در بدترین شرایط ترکم کردند اگر بگویم مرگ میخواهم به من نمیدهی پس از تو هم هیچ دگر نمیخواهم میمانم شاید روزی خورشید ، دل مرا هم روشن کند شاید روزی در ،خانه ی دلم را امید بکوبد و مژده فرا رسیدن روزی را که در انتظارش هستم برای رهایی از این دنیا به من هدیه کند شاید روزی آید...........

نیدونم چرا ولی سراسر این مطلب رو که نوشتم برای اون چیزهایی که نمیتونم بنویسم گریستم به حال خودم به حال درونم دنیای درونم ! تهی شدم، یهو همه چیز در دلم ریخت امید ،آرزو ،رویا، عشق ،باختم این دنیا رو باختم همون لحظه اولی که عاشق شدم باختم همون لحظه اولی که دست یاری دادم به آدمها باختم همون لحظه ای که به این دنیا به امید پشتوانه ای چون خدا وارد شدم باختم شاید او هم با آفریدن من باخت دلم برای اویی که مرا آفرید میسوزد........

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 1:45  به قلم لعیا افخمی  |