تبليغاتX
دنیای درون - همراه
 

 

 گفتم کیستی گفت یک همراه ،گفتم میخواهم تنها باشم گفت من تنهایهایت را بر هم نخواهم زد،گفتم درونم توان تلاطم را ندارد به تازگی آرام شده ام گفت تا همیشه آرامش ات را برایت امانتداری میکنم گفتم به چه دلیل گفت من از سوی او آمده ام گفتم او کیست گفت خود میدانی ولی تا به حال نخواستی بدانی! گفتم مرا گیج کرده ای ، نگاهی بر من کرد و ادامه داد نه عزیزکم چشمهایت را باز کن دلت را صاف کن چشم دلت را بگشا، آنگاه راهی را که از آن بر تو نازل شدم خواهی د ید و اینبار خود به دنبالم روانه میگردی بدونه هیچ گفت و شنودی............

شاید اینبار او مرا به آنجایی ببرد که دیگران نبردند شاید هم نتوانستند....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 22:17  به قلم لعیا افخمی  |