تبليغاتX
دنیای درون - خداحافظ زندگی.....

 

 

 

 

خواستيم خداحافظي كنيم نشد

خواستيم همديگر را در آغوش بگيريم و از دوري هم اظهار ناراحتي كنيم نشد!
خواستيم دست در دست هم بگذاريم تا براي هميشه خاطر اين لحظه را در دستانمان نگه داريم نشد!

خواستيم بر يكديگر فرياد بزنيم بي وفا چرا؟ ولي تنها كلمه اي كه بر لبانمان آمد يادش به خير بود...

يادش به خير روزهايي كه با هم بوديم و نفهميديم و قدر ندانستيم

يادش به خير خنده هايمان

يادش به خير گريه هايمان

يادش به خير فريادهايي كه بر سر يكديگر زديم كه كاش نميزديم

يادش به خير تبلور احساس اولم در .....

يادش به خير ابراز عشقت براي اولين بار در..........

گفتيم و گفتيم و تازه فهميديم كه چقدر فاصله داريم با بي وفايي!

آسمان باريد براي معصوميتمان به نيابت از چشمانمان

غريد به نيابت از دلمان

براي آخرين بار يكديگر را در سكوتي از سوالاتمان نگريستيم

خوب من برم ديگه !

باشه !

كاري نداري؟!

سوغاتي يادت نره!

اگر برگشتم .............

پس....براي هميشه.....

هيس...ديگه هيچي نگو.............

چرا صورتم خيس شده ؟ چرا روبر تيره شده؟ كجا رفت؟ ما كه داشتيم با هم حرف ميزديم؟

كنارم بود !چه زود رفت !چه زود بیدار شدم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:9  به قلم لعیا افخمی  |